تبليغاتX
حادثه
حادثه
دو زندانى كه درپى جرايم‏غيرعمد روانه زندان شده بودند باهمكارى ستاد مردمى ديه استان‏فارس از زندان آزاد شدند.
به گزارش ستاد رسيدگى به امورديه استان فارس و به نقل ازخبرنگار ما، جوان 24 ساله‏اى كه‏محكوم به پرداخت مهريه شده‏بود و درپى آن به علت عدم‏توانايى مالى در تاريخ 20ارديبهشت 84 به زندان افتاده‏بود، با تلاش دست‏اندركاران اين‏ستاد از زندان رها شد.
گفتنى است؛ اين جوان درپى‏حكم دادگاه بايد 500هزار تومان‏به‏عنوان اولين قسط مهريه 12ميليون تومانى همسرش به وى‏مى‏پرداخت ولى او به علت عدم‏توانايى مالى در پرداخت مبلغ‏مورد نظر به زندان رفت.
دست‏اندركاران ستاد ديه استان‏فارس پس از مطلع‏شدن از پرونده‏اين جوان 24 ساله و بررسى‏وضعيت مالى وى، با توجه به‏وضعيت نامناسب مالى او، مبلغ‏مورد نظر را تهيه و با پرداخت‏آن، اين جوان 24 ساله در تاريخ‏1 بهمن‏ماه جارى از زندان آزادشد.
همچنين مرد 35 ساله‏اى نيز كه‏درپى ناتوانى در پرداخت طلبش‏به فردى، با شكايت او به زندان‏رفته بود با تلاش ستاد ديه استان‏فارس پس از تحمل 8 ماه حبس اززندان نجات يافت. اين مرد درپى‏عدم پرداخت 900هزار تومان‏بدهى‏اش به فردى به زندان رفت،اما پس از تأمين مبلغ مورد نظر كه‏400هزار تومان آن را نيز ستادديه استان فارس پرداخت نمودوى از زندان آزاد شد.
ستاد مردمى رسيدگى به امور ديه‏استان فارس، با سپاس و قدردانى‏از خيرين، ضمن ارج‏نهادن به‏زحمات و كمك‏هاى آنها، ازتمامى خيرين تقاضا مى‏نمايدبه‏منظور حمايت از زندانيان‏نيازمند استان فارس جرايم‏غيرعمد(، كمك‏هاى نقدى خودرا به حساب 1313 بانك ملى‏شعبه زندان عادل‏آباد شيراز واريزنمايند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:27  توسط حمیده | 
دختر دانش‏آموزى از ترس‏پاس‏نشدن واحدهاى درسى كه‏چندين‏بار با عدم موفقيت‏گذرانده بود، اقدام به خودكشى‏كرد.
»منيژه« در رابطه با علت‏خودكشى‏اش به خبرنگار ما گفت:سه سال است كه در دروس زيست‏و شيمى و فيزيك به علت ترس‏از امتحان به‏رغم تلاش‏هاى زيادم‏مردود مى‏شوم. امسال نيز بعد ازانتخاب اين دروس، با اميدقبول‏شدن در پايان سال بسيارتلاش كردم ولى پس از امتحان‏زيست، دلهره شديدى به جانم‏افتاد. از شدت نگرانى، امتحان راآن‏گونه كه فكر مى‏كردم خوب‏ندادم.
اين دختر جوان افزود: پس ازپايان امتحاناتم باز هم نااميد شدم‏و فكر پاس‏نكردن اين واحدهامرا بسيار رنج مى‏داد تا اينكه‏پنجشنبه گذشته حوالى ساعت 11ظهر در حالى‏كه بسيار ناراحت وعصبى بودم، دور از چشم اعضاى‏خانواده چند بسته قرص را با هم‏خوردم. مدت كوتاهى پس ازخوردن قرص‏ها برادرم متوجه‏اين ماجرا شد و بلافاصله مرا به‏درمانگاه شهرمان و از آنجا به‏شيراز آورد.
گزارش خبرنگار ما حاكى است؛اين دختر جوان ساكن يكى ازشهرهاى استان فارس مى‏باشد كه‏به‏منظور درمان به بيمارستان شهيدفقيهى شيراز منتقل شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 21:40  توسط حمیده | 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 20:29  توسط حمیده | 
دختر نوجوانى درپى مخالفت‏پدر و نامادريش با ازدواج با فردموردعلاقه‏اش با خوردن 70قرص اقدام به خودكشى كرد.
»شهره« در رابطه با علت‏خودكشى‏اش به خبرنگار ما گفت:وقتى كه كوچك بودم، مادرم‏جدايى از همسرش را انتخاب كردو ما را نزد پدرمان گذاشت. پس‏از جدايى والدينم، مدتى را نزدمادربزرگم زندگى مى‏كردم تااينكه پدرم براى بار دوم با دخترجوانى ازدواج كرد. من ونامادريم بسيارى از اوقات‏دعوايمان مى‏شد و اين امر درنهايت به كتك‏خوردن من منجرمى‏شد.
»شهره« در ادامه گفت: بارهاحسادت‏هاى نامادريم باعث‏تحريك پدرم و كتك‏خوردن من‏شد. يك‏بار بر سر شهريه‏كلاس‏هاى درسى آن‏چنان پدرم راتحريك كرد كه او با رفتن من‏به‏دليل نداشتن شهريه مخالفت‏كرد. آن زمان نامادرى، پدرم راوادار كرد به‏جاى رفتن من به‏كلاس به او پول بدهد. پدرم هم‏كه عصبى شده بود از دادن پول‏خوددارى كرد. من درپى اين‏اتفاقات با دلى شكسته تصميم‏گرفتم خودم را بكشم، به همين‏منظور مقدارى قرص خوردم‏ولى با انتقال به بيمارستان نجات‏پيدا كردم.
وى افزود: با جو حاكم برخانواده‏مان، در حالى‏كه شديداً ازبى‏مهرى‏هاى پدر و نامادريم‏عذاب مى‏كشيدم، در راه مدرسه‏به پسر جوانى دل‏بسته شدم. پس‏از مدتى كه از آشنايى‏مان‏مى‏گذشت، پدر و نامادريم ازماجرا مطلع شدند و بامن به‏خاطراين مسأله دعوا كردند. از آن زمان‏فقط به اميد آينده‏اى روشن با»شهاب« به زندگى ادامه‏مى‏دادم.
على‏رغم مخالفت‏ها و فشارهاى‏والدينم به رابطه دوستى با»شهاب« ادامه دادم چون ازعلاقه او به خودم اطمينان داشتم.چندبار »شهاب« سعى كرد براى‏خواستگارى بيايد ولى هربار بامخالفت خانواده‏اش و همچنين‏پدر و نامادرى من روبه‏رو شد تااينكه چند روز قبل هنگامى‏كه‏مشغول صحبت‏كردن با »شهاب«بودم نامادريم ما را ديد و شروع‏به داد و فريادزدن كرد.
اين دختر نوجوان در ادامه گفت:با برخورد نامادريم، »شهاب« ازآنجا رفت. من كه خيلى ناراحت‏بودم با نامادريم بحثم شد و پس ازآن نامادرى و پدرم از خانه خارج‏شدند تا به خانه »شهاب« رفته واز والدينش بخواهند مانع ملاقات‏من با او شوند.
پس از رفتن آنها تصميم جدى‏گرفتم خودم را بكشم چون دنيابدون »شهاب« برايم معنا نداشت.پس از خوردن 70 قرص از حال‏رفتم و ديگر چيزى نفهميدم.زمانى‏كه به‏هوش آمدم دربيمارستان بودم. در آنجا فهميدم‏والدين‏مان متقاعد شده‏اند كه ما به‏همديگر علاقه‏مند هستيم و تقريباًبه ازدواجمان رضايت داده‏اند.
گزارش خبرنگار ما حاكى است؛اين دختر نوجوان شيرازى درحال حاضر در بيمارستان شهيدفقيهى شيراز بسترى مى‏باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 18:1  توسط حمیده | 
جوان 22 ساله‏اى درپى اختلاف بافردى توسط وى و دوستانش باضربات چاقو زخمى و به آتش‏كشيده شد.
»محمد« مجروح حادثه فوق دررابطه با چگونگى وقوع اين‏ماجرا به خبرنگار ما گفت: شب‏گذشته به همراه پسرخاله‏ام دريكى از كوچه‏باغ‏هاى شهرمان‏نشسته بوديم و مشغول‏صحبت‏كردن بوديم. حوالى‏ساعت 10 شب، حدود 10 نفر كه‏برخى از آنها چهره‏شان راپوشانده بودند به سمت ما آمدند.
اين پسر جوان در ادامه گفت: آنهاهنگامى‏كه به نزديكى ما رسيدندبه‏سمت‏مان حمله‏ور شده و باچاقو به جان ما افتادند.پسرخاله‏ام از ميان جمع آنها فراركرد و مرا تنها گذاشت و آنها كه‏قصدشان زدن من بود، پس ازفرار پسرخاله‏ام مقدارى بنزين‏بررويم ريخته و آتشم زدند، پس‏از آن همگى از آنجا رفتند. من باتلاش خودم پس از رفتن آنها، باغلت‏زدن برروى زمين آتش راخاموش كردم و در همان‏جابى‏حال افتادم.
وى افزود: در ميان جمع آنهاچهره فردى را كه مدتى پيش با اواختلاف داشتم ديدم و شناختم.احتمال مى‏دهم كه اين افراد ازسوى او اجير شده بودند تا مراآتش بزنند. در حال حاضر پيگيرشكايت از آنها هستم.
»محمد« در رابطه با چگونگى‏نجات‏يافتنش افزود: از زمانى‏كه‏مهاجمان فرار كردند تا حوالى‏ساعت 3 صبح روى زمين افتاده‏بودم و پسرخاله‏ام هم از ترس به‏هيچ‏كس چيزى نگفته بود تا اينكه‏برادرم پس از ساعت‏ها تلاش مرابرروى زمين در آن كوچه‏باغ‏خلوت يافته و به بيمارستان‏رسانده بود.
گزارش خبرنگار ما حاكى است؛اين جوان 22 ساله اهل يكى ازشهرستان‏هاى استان فارس‏مى‏باشد كه در حال حاضر با43درصد سوختگى در نواحى‏مختلف بدن در بيمارستان‏قطب‏الدين شيرازى بسترى وتحت درمان مى‏باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 18:0  توسط حمیده | 
 يکي از مکالمات خداوند وحضرت موسي : "اي پسر عمران هرگاه بنده اي مرا بخواند آنچنان به سخنان او گوش ميسپرم که گويي بنده اي جز او ندارم اما شگفتا بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 23:49  توسط حمیده | 
افراد ناشناسى كه با استفاده از عدم حضور مرد صاحبخانه وارد خانه وى‏شده بودند، پس از به قتل رساندن زن جوان با ضربات چاقو خانه را باوجود سه فرزند خردسال به آتش كشيدند.
يكى از بستگان مقتوله كه زن 25 ساله‏اى بود، در رابطه با اين جنايت‏هولناك به خبرنگار ما گفت: اين حادثه زمانى رخ داد كه شوهر مقتوله‏خارج از منزل و شب كار بود. حوالى ساعت 12 دوشنبه شب چند فردناشناس با شكستن پنجره وارد خانه‏شان شده و اين بلا را به سر خانواده‏وى مى‏آورند.
اين مرد روستايى در ادامه گفت: آن شب زن جوان به همراه دختر 8 ساله‏و دو پسر 7 ساله و 5 ماهه‏اش در اتاقى خوابيده و مشغول استراحت‏بودند. عاملين قتل اين زن با شكستن پنجره آشپزخانه وارد خانه شده و به‏انگيزه نامعلومى وارد اتاقى كه آنها خوابيده بودند شدند. آنها پس ازواردكردن چند ضربه چاقو به بازو و گردن زن جوان، او را غرق در خون‏رها كرده و جنايت هولناكشان را با آتش زدن خانه پايان دادند و فراركردند.
وى افزود: اين خانواده از مدتها پيش با يكديگر با خوبى و خوشى‏زندگى مى‏كردند و با هيچ كس اختلاف و مشكلى نداشتند.
همه خانواده ما از وقوع اين حادثه شوكه شده‏اند و از مسؤولين و رييس‏دادگسترى استان تقاضا داريم كه به پرونده قتل اين زن بى‏گناه و اقدام به‏قتل فرزندان وى توسط جنايتكاران ناشناس سريع‏تر رسيدگى كنند.
مادر بزرگ اين كودكان خردسال نيز در گفت و گو با خبرنگار ما اظهارداشت: همسايه‏هاى دخترم حوالى ساعت 2 نيمه شب دوشنبه با خانه ما كه‏همگى ساكن يك روستا هستيم تماس گرفته و گفتند: خانه دخترم آتش‏گرفته است.
با عجله و دوان دوان خودم را به خانه دخترم رساندم همزمان با من‏آمبولانس نيز به محل رسيد. در آنجا همسايگان نوزاد 5 ماهه دخترم را كه‏گريه مى‏كرد به من دادند و اين زن در حالى كه به شدت متأثر بودو گريه‏مى‏كرد، ادامه داد: متأسفانه دخترم مدتى قبل از رسيدنم فوت كرده بود.زمانى كه من به آنجا رسيدم آتش خاموش شده بود و افراد حاضر درمحل‏مشغول نجات كودكان دخترم بودند.
دخترم در اين ماجرا بى‏گناه كشته شده و دخترش نيز اكنون در حال جدال‏با مرگ است. نوه‏ام در حال حاضر با صورت سوخته روى تخت‏بيمارستان است،هيچ گاه مادرش حاضر نمى‏شد زيرآفتاب بازى كند، مباداصورت زيبايش آفتاب سوخته شود، اما حالا ديگر از صورت زيباى‏نوه‏ام چيزى باقى نمانده است.
وى افزود: اين حادثه ما را به شدت داغدار كرده و از همه مسؤولين‏تقاضا مى‏كنيم، به خاطر اين كودكان بى‏گناه، قاتلين بى‏رحم را دستگيركنند.
گزارش خبرنگار ما حاكيست، اين حادثه هولناك در يكى از روستاهاى‏استان فارس رخ داده است و مجروحان 5 ماهه و 7و8 ساله اين حادثه با8 15 و 24 درصد سوختگى از ناحيه سر هم اكنون تحت نظر پزشكان دربيمارستان سوانح سوختگى شيراز به سر مى‏برند. پزشكان وضعيت‏جسمانى دختر 8 ساله را وخيم گزارش كرده‏اند.
+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 22:24  توسط حمیده |